سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
زن و خانواده - نوشت گاه میم سین جانم فدای امام هادی
نوشت گاه میم سین
   1   2      >

یک زن پاک، یک دفاع سخت

یکشنبه 27 فروردین 91 ساعت 8:30 عصر

یک شهر تمام، همه‌ی یک قبیله، چند خاندان بزرگ، و ده ها نفر اصیل و بی اصل و نسب افتاده اند به جان آبروی «یک بانوی پاک» تا لکه دارش کنند.
جلو کتاب عزیز خدای متعال بعضی از خودشان برای من اعتراف کرده اند که پلیدی از آنهاست و بانو حسابش پاک پاک است. اما هنوز هم شبهه می افکنند. « وَ جَحَدُواْ بهَِا وَ اسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَ عُلُوًّا »


هدف «علوّ» است. مهریه و نفقه و حضانت و آبرو و شرف یک زن مسلمان به کنار! به غایت به «سندرم خود بزرگ بینی» و «خود مؤمن پنداری» گرفتار آمده اند. بخصوص شوهر بی غیرتش که حاضر نشد در دفاع از همسرش حتی یک سیلی به مزاحم خیابانی بزند!


آنقدر شواهد علیه زن بی دفاع جمع کرده اند و آنقدر عوام فریبی کرده اند که دیشب فقط نیم ساعت با سوگند و والله تالله گفتن برادر زن بیچاره را قانع کردم که خواهرت سالم است! و تو ببین منِ دانا به حقیقت چه می کشم و بنگر که چه می کشد این بنده‌ی خدا!


این ها را که می نویسم بغض گلویم را گرفته است. اشکم را گذاشته ام برای خلوتم با خدای عزیز قهّار! چرا که مسؤولیت دفاع از این زن بر دوشم سنگینی می کند و گریه می لرزاندم و سستم می کند. حال باید جلو دادگاه و پازپرس و ده تا مأمور معذور دیگر شهادت به پاکی او بدهم؛ در حالی که این افترا زنندگانند که باید بر مدعای خویش بیّنه اقامه کنند. چه می شود کرد؟! دار دنیا گاه برعکس می شود. و خداوند در عِرض و ناموس و مال سنگین سخت گیری کرده است.


دعا کنید از این امتحان سخت رو سفید بیرون بیایم و حق به حق دار برسد.



نویسنده : میم سین | نظر شما [ نظر]

بحث خارج حجاب اجباری!

دوشنبه 8 اسفند 90 ساعت 3:46 عصر

این روزها من و دوستم با هم به کلاس درس خارج می رویم؛
در راه، با هم بحث های علمی می کنیم؛ من راننده ام و او طرف شاگرد نشسته. گاهی یکی دو تا طلبه هم صندلی عقب همراهیمان می کنند.
بحث این چند روزمان جواز یا وجوب «اجبار حکومت به حجاب» یا همان بحث «حجاب اجباری»(1) است.
من، مخالف مقیّدم و او موافق مطلق!
تفصیلش فعلاً بماند.


---------------------------------------------
1) برای جلوگیری از هر گونه سوء تفاهم لازم دیدم این پانوشت را اضافه کنم:
وجوب حجاب از ضروریات دین مبین اسلام است و هیچکدام از فقها در اصل آن اختلاف نظر ندارند. بحث هایی هم که از قدیم بوده و اخیرا بعضی متفقهان به آن دامن زده اند، به تصریح خود آنها در محدوده‌ی حجاب واجب است. اما بحثی که بین ما رد و بدل می شود، مرتبط به عملکرد حکومت نسبت به این حکم الهی است. سؤال اصلی ما در بحث مذکور این است که «‌پس از قبول وجوب شرعی حجاب، آیا حکومت می تواند یا باید بانوان را به داشتن حجاب کامل اجبار کند یا خیر؟» بدیهی است، خود این سؤال از دو سؤال مجزا تشکیل شده که تفاوت آن دو برای اهل فن روشن است.



نویسنده : میم سین | نظر شما [ نظر]

زن در اسلام، مسیحیت و یهودیت

شنبه 29 بهمن 90 ساعت 8:44 عصر

شریف عبدالعظیم محمد، کتابی به زبان انگلیسی دارد که در آن به بررسی وضعیت زن در سه دین الهی اسلام، مسیحیت و یهودیت پرداخته است. این کتاب به دست آقای مهدی گلجان به فارسی ترجمه شده و نشر هاجر آن را چاپ نموده است. کتاب را می توانید از اینجا مطالعه کنید.


یکی از قسمتهای جالب این کتاب بخش «حجاب» است که نشان می دهد علاوه بر اسلام، دو دین مسیحیت و یهودیت نیز اهتمام فراوانی به این مقوله داشته اند. حتی یهودیت نسبت به اسلام گاهی سخت گیرانه تر هم عمل کرده است. در بخشی از این کتاب می خوانیم: «رسم زنان یهودی این بود که با سرِ پوشیده در انظار عمومی ظاهر می‌شدند، به‌گونه‌ای که گاهی اوقات حتی همة صورت را جز یک چشم می‌پوشاندند.»


با توجه به کم بودن حجم کتاب و روانی مطالب، خواندن آنرا به همه مخاطبان در سطح عمومی و کارشناسان حوزه مطالعات زنان توصیه می کنم.



نویسنده : میم سین | نظر شما [ نظر]

زندگی خوب، طلاق خوب

دوشنبه 24 بهمن 90 ساعت 10:34 عصر

بعد از گرفتن مدرک کارشناسی در یکی از رشته های فنی به حوزه آمده بود. در ایام طلبگی خیلی با هم دوست بودیم. چند مسافرت همراهش بودم. شخصیت آرامی داشت. بسیار به مستحبات بخصوص نماز اوّل وقت مقیّد بود. دروس طلبگی را هم با اشتیاق مطالعه و مباحثه می کرد. در چند سالی که هم کلاس بودیم، جزو بهترین ها بود.
همیشه در مشکلات از راهنمایی هایش استفاده می کردم. کلاً برای من و دیگر اعضای حلقه‌ی دوستی که داشتیم مثل یک برادر بزرگتر بود. حتی بعد ها که متأهل شد نیز رابطه مان استوار بود. هرچند با متأهل شدن هر کدام از دوستان، این حلقه سست تر و سست تر می شد.


بعد از وارد شدن به مرحله سطح، نسبتاً ارتباطمان حفظ شد. در کنار این، رابطه خانوادگی هم داشتیم. علارغم اختلاف سطح زندگی که با آنها داشتیم، هر دو خانواده از رفت و آمد راضی بودیم. به نظرمان خانواده‌ی معقولی بودند و رفت و آمد با آنها برایمان آرامش آور بود. آنها نیز از نحوه‌ی معاشرت ما احساس رضایت می کردند. هرچند ما خود را در سطحی فرودست می دیدیم و هم از تجربه‌ی زندگی آنها و هم از عقلانیت بیشتری که داشتند استفاده می کردیم.


به تدریج اما مشغله‌ی درسی مرحله سطح حوزه، ارتباطمان را کم رنگ کرد. این، خصوصیت مرحله سطح است که دوستی های استوار را نااستوار می کند و به دوستی های نااستوار پایان می دهد. کنش ها بیش‌تر از جانب ما بود و همین باعث شد که «رفت» های بدون «آمد» نیز کم کم تمام شود.
دیگر هر از چند گاهی با پیامک یا تماس تلفنی احوال همدیگر را می پرسیدیم. گاهی هم در جلسات فارغ التحصیلان یا محافل خانوادگی که به یک مناسبت برگزار می شد همدیگر را می دیدیم تا این که ارتباط من و این دوست چند ساله، در پایان دوره ده ساله‌ی سطح و مقدمات به سالی یک یا دو بار رسید.


همسرم اصرار داشت که ارتباط مان را حفظ کنیم؛ چون خانواده‌ی معتدلی هستند. ولی بشدّت معتقد بودم که رابطه یک سویه محکوم به شکست است. این شد که تنها ارتباط خانوادگی ما خلاصه شد در احوالپرسی تلفنی سالیانه من از دوستم و تماس تلفنی همسرم با همسر ایشان، و البته این که گاهی به تصادف، همدیگر را در محلّ درس می دیدیم!


امسال همسرم به رسم هر سال، به خانه‌شان تماس گرفت. ولی بعد از چند بار موفق به مکالمه نشد. هربار دختر بچه شش هفت ساله شان گوشی را بر می داشت و می گفت: «مامانم رفته مسافرت» و در جواب این سؤال که کی برمی گردد فقط می گفت: «نمی دونم!»


شستش خبردار شده بود که اتفاق بدی افتاده، ولی نمی دانست چه شده! در طول یک ماه چند بار تماس گرفت و هربار متعجّب تر از دفعه‌ی قبل و ناامیدتر از گذشته می شد. تا این که یک بار یک خانم غریبه، که بعد فهمیدیم مادر رفیقم است، گوشی را از دست دختر بچه گرفت و فقط یک جمله گفت: «از هم جدا شده اند.» و سریع قطع کرد.


وقتی این را از همسرم شنیدم، مبهوت شدم و نتوانستم سخنی بگویم. نگاهی به چهره اش انداختم. او هم بهتر از من نبود. شوکه شده بودیم. این سؤال مهم رهایمان نمی کرد که چگونه ممکن است کار چنین خانواده ای به طلاق بکشد؟ خانواده ای که دو طرف، کاملا متخلّق و با شخصیت هستند و در ظاهر مشکلی با همدیگر ندارند! علاوه بر اینکه از پختگی و عقلانیت کافی نیز برخوردارند.


بعدًا به واسطه‌ی یکی از دوستان که رابطه صمیمی تری با آنها داشت، جویای مسأله شدم. کار از کار گذشته بود. یک سال تمام از این مشاور به آن مشاور و از این مرکز به آن مرکز رفته بودند، بلکه بتوانند راهی پیدا کنند که خانواده شان از هم نپاشد. دوستم متقاعدم کرد که در این مسأله کاملا معقول عمل کرده اند و هیچ راهی نبوده که نرفته باشند. هم ایشان و هم اساتیدی که داشته ایم، مستقیم در مسأله‌ی آنها دخالت کرده اند و سنگ تمام گذاشته اند. ولی بعد از یک سال، تنها نتیجه ای که گرفته بودند این بود که «جدا شوند.»


جویای احوال بعد از طلاق شان شدم. گفت مدام از هر دو طرف خبر می گیرد و اینکه، هر دو آرام تر از قبلند. نهایت چیزی که دستگیرم شد، این بود که برخی اختلافات جزئی از ابتدای زندگی آنها را می آزرده، که شاید اگر از ابتدا به حلّ آن اقدام جدی می کردند، کارشان به اینجا نمی کشید.


اکنون تنها آرزویم این است که فاصله‌ی طلاق بین آنها، به همراه دلبستگی شدیدی که به دختر بچه مدرسه ای شان دارند، بتواند دوباره آنها را به هم برساند. امیدوارم هر دو بعد از طی یک دوره آرامش پس از طلاق، بتوانند راهی برای جبران گذشته پیدا کنند.


و البته از جهتی خوشحالم که از بین طلاق هایی که در جریان آنها بوده ام، این مورد، معقول ترین طلاقی بود که اتفاق افتاد. زیرا هرچند یک خانواده را از هم پاشید، ولی آثار تخریبی آن به نهایت تقلیل پیدا کرده است و منجر به تنش و جنجال بین خانواده های بزرگتر و بستگان دو طرف نشده است. نکته جالب قضیه اینجاست که تا اینجا از طوفان طلاق، فقط نسیمی متوجه کودکشان شده بود. طفلک بالکل از قضیه بی خبر بود. نه دعوایی فهمیده بود و نه نزاعی و نه طلاقی!


در نهایت به این نتیجه می رسم که «گاهی طلاق بهترین راه است.» و اینکه در صورت ناگزیری از طلاق همواره باید به دنبال «طلاق خوب» بود. طلاقی که معمولا در جامعه ما اتفاق نمی افتد!


--------------------------------
پ.ن: 26 بهمن، نشست سالانه‌ی دفتر مطالعات و تحقیقات زنان با عنوان «طلاق در ایران» برگزار می شود. با توجه به جلسات ابتدایی که داشته ایم، امیدوارم این نشست فتح بابی شود برای حلّ مشکل طلاق در ایران و اصلاح رویه نابهنجار طلاق امروزی جامعه ایرانی.



  • کلمات کلیدی : زن و خانواده، طلاق
  • نویسنده : میم سین | نظر شما [ نظر]

    زن نمونه

    شنبه 1 بهمن 90 ساعت 2:30 عصر

    زن نمونه، از دید من، آن زنی نیست که برای کسب شهرت و موفقیتِ بیش تر فاتحه‌ی خانواده و مسؤولیت های سنگین آن را که هیچ، حتی فاتحه‌ی انسانیت خویش را بخواند و خودِ برهنه اش را به جهانی بنمایاند.
    من این چنین زنی را بسان برادر حاتم طایی می دانم که چون نتوانست مثل برادرش معروف شود با اهانت به زمزم شهرت ابدی برای خود ساخت!


    من سر به آستان آن فرشته ای می سایم و قدمگاه آن روح روحانی زیبا را می بوسم که برای پاسداشت مقام مقدس خانواده، و برای زنده نگه داشتن نام «هم سر» و «مادر» پا روی هرچه شهرت و اسم و رسم بود گذاشت و بی نام و نشانی در خانه‌ی شوهر را برگزید. همو که هنگام لالایی خواندن برای کودک یا کودکانش، کتاب فقه یا فلسفه یا حتی فیزیک و ریاضی جلوش باز است و به فکر تاریخ امتحان و فرصت های از دست رفته‌ی ترم نیمه/ غیر حضوری است.


    همو که می داند اگر دو فرزند شایسته‌ی سالم به جامعه اش تحویل دهد، از صد کتاب و مقاله و پایان نامه ارزشمند تر است و ماحصلش از سی سال سابقه‌ی خدمت اداری سودآور تر.
    من این «زن» را می پرستم؛ به خدای احدِ واحد سوگند!
    و شب و روز بر آن زن نمای حمّالة الحطب لعنت می فرستم.



  • کلمات کلیدی : زن و خانواده
  • نویسنده : میم سین | نظر شما [ نظر]

    دیشب سومین نشست اندیشه های راهبردی را با موضوع «زن و خانواده» در خدمت رهبر انقلاب بودیم. بحث درباره محتوای جلسه را به مجالی دیگر می سپارم و اینجا به حاشیه هایی کاملا شخصی از جلسه بسنده می کنم:

    * جلسه چهار ساعت طول کشید. منِ جوان هر سه چهار دقیقه یک بار باید این پا آن پا می شدم تا خسته نشوم و بدنم کرخ نشود. اما واقعا مرد می خواهد که چهار ساعت تمام، بدون حرکت جلو دوربین های فیلم برداری بنشیند، خوابش که نبرد هیچ، خمیاز هم نکشد؛ حتی احساس رنجش و خستگی هم در صورتش دیده نشود. کمر درد و پیری و خستگی کار به کنار!

    * برای سخنرانی آخر چنین جلسه‌ی طولانی باید هنرمند بود تا حضار خسته نشوند، تازه به وجد هم بیایند. (1)
    * دوستی می گفت، چهره‌ی رهبر با این چیزی که در رسانه ها می بینیم متفاوت است. آقا چیز دیگری است. حرف دوستم را رد نکردم. ولی همواره از خودم می پرسیدم با این همه امکانات تصویر برداری مجهز، چنین چیزی مگر می تواند درست باشد؟! لابد دوستم جَوگیر شده، دارد غلو می کند. دیشب که لحظه ای پس از اتمام نشست توانستم دست آقا را ببوسم و یکی دو جمله را با ایشان رد و بدل کنم، به گفته‌ی دوستم ایمان آوردم. آقا با آن چه در تصاویر دیده ام متفاوت است. نورانیت چهره‌ی ایشان به کنار!

    * پنج دانگ حواسم به محتوای جلسه بود، ولی با همان یک دانگ باقی مانده، هر از گاهی به آقا خیره می شدم. فقط لحظاتی توانستم آنجور که می خوام نگاهش کنم. «النظر الی وجه العالِم عبادة»

    * انتظار نداشتم که رهبر در حوزه زنان تخصصی صحبت کند؛ همین گونه هم شد. ولی دیدگاهها و راهکارهای کلانی که ایشان در مقام رهبری ارائه کردند، در خور ستایش بود. معلوم بود به این حوزه اشراف خوبی دارند. امیدوارم همانگونه که بیان داشتند، نشست جرقه ای برای جوشش و خروش علمی بیشتر در این زمینه باشد و اندیشمندان این حوزه‌ی تأثیرگذار، همّت فزون تری به خرج دهند.

    * از قسمت تبادل نظر و گفتگوی جلسه اصلا خوشم نیامد. تبادل نظر و گفتگو یا باید جدی باشد و یا اصلا نباشد. این قسمت جلسه خیلی نمادین و سرد بود. هرچند بعضاً نکات خوبی هم گفته شد.

    * در جلسه به‌مان چای ایرانی دادند. واقعا خوردن داشت. جالب اینجا بود که رسم این چایخوران مخلوطی از سبک ایرانی و عراقی بود. استکان های کمر باریک و قاشق های چایخوری در کنار آن، متأثر از سبک عراقی بود.(2) چای ایرانی و قندان و قند هم چایخوران به سبک ایرانی بود.


    ----------------
    (1) ایشان در  مقام مقایسه‌ی زن و مرد در خانواده، مرد را به پوست بادام و زن را به مغز آن تشبیه کردند که در عین لطافت باعث خنده حضار شد. در جایی دیگر به مزاح، شوهر داری را به بچه داری تشبیه کردند و بیان داشتند که زحمت شوهرداری کمتر از زحمت بچه داری نیست که این هم فضای جلسه را تغییر داد.

    (2) کلاس درس خارج یکی از علمای قم که می رفتیم، همیشه قبل و بعد از کلاس چای عراقی می خوردیم. عراقی ها رسم دارند چای را در استکان کمر باریک بخورند و بجای خوردن چای با قند، شکر در آن می ریزند و به اصطلاح، چای شیرین می خورند.



    نویسنده : میم سین | نظر شما [ نظر]

    کسانی که به قم تردد دارند لابد نام «پردیسان» را شنیده اند. پردیسان، یک شهرک/شهر است در حدود 10 کیلومتری جنوب قم که اخیرا شهرداری آن به عنوان یکی از مناطق شهری قم فعال شده است. این شهرک به منظور اسکان دادن سرریز جمعیت قم از چند سال پیش مورد توجه مسؤولین قرار گرفت.


    از آنجا که قم شهری مهاجرپذیر است، طبیعی است که عمده ساکنین آپارتمانهای این شهر/شهرک را طلاب، بخصوص طلاب جوان تشکیل دهند. هرچند که بسیاری از نهادها و مؤسسات دولتی و غیر دولتی نیز برای پرسنل یا افراد تحت تکفّل خود، اقدام به ساختن واحدهای آپارتمانی نموده اند، ولی همچنان غلبه جمعیت در این بخش از شهر قم با خانواده های طلاب است.


    به شهادت تجربه، در مناطقی که عموماً طلاب زندگی می کنند فرهنگی خاصّ و گاه بسیار متفاوت با دیگر مناطق شهری ایران رایج است. لابد کسانی که حتی برای یک بار پا به شهرک مهدیه قم گذاشته باشند آشکارا این تفاوت را تجربه نموده اند. محیطی شبیه جامعه‌ی آرمانی و ایده آل مذهبی که هرچند در ظاهر، و برغم برخی آفات، بسیاری از شعائر دینی نمود گسترده‌ای دارد. شاید بتوان حسّ برادری و همخونی دینی را مهمترین نماد این گونه مجموعه ها دانست.


    در شهر/شهرک پردیسان هم به ضوح چنین چیزی را می توان یافت. هرچند خدمات حمل و نقل عمومی در بخش هزاره های سوم تا ششم این مجموعه شهری بسیار کمرنگ است ولی شما کمتر طلبه یا روحانی دارای وسیله نقلیه را می بینید که در مسیر پردیسان ـ مرکز شهر، دیگر طلبه ها را سوار نکند. و جالب است بدانید که علی رغم مخارج سنگینی که به صاحبان وسائل نقلیه مثل استهلاک، بنزین و ... تحمیل می شود، ولی عمدتا کسی تقاضا یا انتظار دریافت کرایه را  ندارد. طلبه ها می دانند که فقط تاکسی ها، اتوبوسهای واحد یا مسافرکش های شخصی کرایه می گیرند. نویسنده به چشم خود ناراحتی طلبه/روحانی راننده را از کسی که بخواهد به وی در ازاء رساندنش از پردیسان به شهر قم کرایه بدهد، دیده است. حتی در مواردی این اقدام، توهین تلقی شده است.


    به هر حال، علاوه بر ساعات پرترافیک کاری مثل اول صبح و بعداز ظهر، حتی در ساعات کم ترافیک نیز کمتر طلبه ای را می توان مشاهده نمود که در صورت عبور اتومبیل های طلاب/روحانیون، مجبور به پیاده روی مسیر طولانی انتهای خط (عمدتا کانال آب) تا مجتمع محلّ سکونت خود باشد. حتی در مسیر پردیسان به قم نیز کمتر مشاهده شده که طلاب/روحانیون بی تفاوت از مسافران بگذرند.


    در این میان، و در بین پدیده های جالب و گاه تعجب بر انگیزی که ممکن است مشاهده شود، آنچه نویسنده را بر آن داشت که در این باره بنویسد، فرهنگی است که در این فضا نسبت به بانوان وجود دارد. اگر صاحبان اتومبیل، یک طلبه/روحانی را به همراه خانواده اش ببینند قطعاً وی را به مقصد خواهند رساند. حتی بسیار اتفاق افتاده است که جهت ملاحظه‌ی حال خانواده، بخصوص در شرایط بد آب و هوایی یا برخی اوقات خاص مثل شب که اطراف مجتمع ها عمدتا تاریک است، صاحب وسیله، مسیر خود را نیز تغییر می دهد تا ایشان را به مقصد برساند.


    این اتفاق کم و بیش در موردی نیز دیده می شود که چند خانم در این مسیر در حال تردد هستند. ولی چیزی که جای تأمل، سؤال، گله یا تعجب دارد این است که حتی در بدترین زمانها و شرایط آب و هوایی، بسیار دیده شده است که اگر یک خانم به تنهایی مجبور به طیّ این مسیر باشد، طلاب/روحانیون صاحب وسیله، کمتر اقدام به سوار کردن وی می کنند. شاید ترس احتمالی از برخی شایعه ها، یا احتیاط نسبت به برخورد با نامحرم، بخصوص وقتی که راننده مسافر دیگری ندارد و امثال اینها، جرأت اقدام را از عموم طلبه/روحانی ها می گیرد. خود نویسنده نیز در این خصوص نمی تواند نظر قاطعی بدهد. از طرفی، برخی گزاره های فقهی یا اخلاقی از تماس با زن نامحرم، بخصوص در صورت تنهایی منع کرده است.


    از دیگر سو، تهمت های کم و بیش نابجا که به طلبه/روحانی ها نسبت به رابطه مخفیانه با زنان نامحرم وارد کرده اند نیز جرأت کمک در این مورد را از طلبه/روحانی مذکور می گیرد. ولی از سویی نیز، مشاهده‌ی سختی تردد، در هوای داغ تابستان و بسیار سر زمستان قم، بخصوص نسبت به بانوان که به جهت وضع پوشش در شرایط آسیب پذیرتری نسبت به مردان قرار دارند می طلبد که طلبه همه‌ی خطرات یا تهمت های احتمالی را به جان بخرد و وی را به مقصد برساند.


    با این حال، بسیار دیده ام که طلاب در وضعی مردّد نسبت به این قضیه قرار دارند و نتوانسته اند در این مورد بین این اصول اخلاقی و شرعی جمع کنند. به نظر می رسد حتی قواعد اصولی و فقهی نیز نتوانسته است در مقام عمل کمکی به حلّ این مشکل نماید. مشکلی که تا زمان رفع مشکل حمل و نقل عمومی، همچنان طلاب/روحانیون و خانواده های آنان را می رنجاند!


    همین مطلب در چارقد



  • کلمات کلیدی : زن و خانواده
  • نویسنده : میم سین | نظر شما [ نظر]

    بد سلیقگی برادرانه

    سه شنبه 5 مهر 90 ساعت 10:36 عصر

    برادرش در جایی منصبی داشت. چند روز پیش زنگ زده بود مشخصاتش را بگیرد تا به خرج خودش برای سفر حج ثبت نامش کند. خیلی هم قربان صدقه اش رفته بود و می گفت برادری است دیگر! می خواهم این افتخار را داشته باشم که برادر کوچک ترم را به سفر خانه‌ی خدا بفرستم.


    از حرم بر می گشتیم. در راه یک گوشمان به صحبت های خودمان بود و گوش دیگرمان جملاتی از یک روحانی را می شنید که در شبستان امام خمینی ره سخنرانی می کرد.


    سخنران می گفت: واقعا دور از انصاف است که بعضی ها بنا دارند هر سال به حج بروند در حالی که دور و بر آنها پر از افراد نیازمند است. چرا در حالی که یک جوان پول ازدواج ندارد، یا مریضی به علت نداشتن پول با مرگ دست و پنجه نرم می کند، بعضی افراد باید هر سال به مکه بروند و پولشان را در جیب وهابی های شیعه کش و مسلمان کش بریزند؟


    اشک در چشمانش حلقه زده بود. داشت درد دل می کرد. می گفت پول مراسم عقد را ندارد و شاید مجبور شود اتومبیلش را بفروشد. هرچند خانواده‌ی دختر از فروش اتومبیل منصرفش کرده بودند، ولی نمی دانست از کجا پول مراسم عقد را فراهم کند! حتی اگر بخواهد به ساده ترین شکل مراسم عقد را انجام دهد، باز کم می آورد.


    خجالت می کشید به برادر بزرگترش بگوید پولی که می خواهد برای سفر حج سرمایه گذاری کند، لااقل به او قرض بدهد تا بتواند هرچه زودتر ازدواج کند. می دانست زیر بار نخواهد رفت!
    از حرم آمدیم بیرون. تا برسیم خانه، همه اش فکرم درگیر این بد سلیقگی برادرانه بود!



  • کلمات کلیدی : ازدواج، شخصی، زن و خانواده
  • نویسنده : میم سین | نظر شما [ نظر]

    تشکر از قاضی القضات اما نه برای تجویز بدحجابی!

    سه شنبه 29 شهریور 90 ساعت 3:41 عصر

    حواسمان باشد. حجاب اسلامی واجب است؛ حتی برای زنانی که محکوم به حدّ و تعزیر می شوند؛ و حتی برای زنان فاسق. اسلام همان حجابی را که برای زنان مؤمن می خواهد، عین همان را برای زنان فاسق مسلمان و حتی زنان بدکاره می طلبد، و از جهت حکم فقهی تفاوتی بین این دو گروه نیست. چه رسد به زنان متهم در محاکم!


    این مقدمه را گفتم برای این که بگویم:


    آنچه درباره دستور رییس محترم قوه‌ی قضائیه جناب آقای لاریجانی (+) درخور تحسین و تقدیر است، این نیست که به زنان متهم اجازه می دهد که بدون چادر و یا حتی بدحجاب در محاکم ظاهر شوند.


    آنچه جای سپاس دارد این است که ایشان راه سوء تفاهم و سوء استفاده را بستند؛ و راه این که همزمان با متهم شدن برخی زنان جامعه، یک نماد زیبای اسلامی نیز متهم باشد؛ متهم به این که «تنها زنان محجب و چادری هستند که محکوم می شوند و مشکلات اخلاقی و ... دارند.» و این که «حجاب صیانت نیست».


    باید دست آقای لاریجانی را بوسید که با این دستورشان دهان بدخواهان را نیز تا حدودی بستند. باید دست ایشان را بوسید تا عوام فریبان دیگر نتوانند از روی ظواهر آمار غلط بدهند و «حجابِ زیبای اسلامی» را «لباس زشتِ ریا» معرفی کنند.
    و من دست استاد را برای این اقدام شان می بوسم.


    --------------------------
    مرتبط:


    داشتن یا نداشتن چادر، مسأله این است!



  • کلمات کلیدی : حجاب، چادر، زن و خانواده
  • نویسنده : میم سین | نظر شما [ نظر]

    بررسی معنای ضرب در آیه نشوز

    یکشنبه 20 شهریور 90 ساعت 9:56 عصر

    شخصی در وبلاگش (+) به بررسی آیه نشوز (1) پرداخته است و از این که مفسّرین و مترجمین قرآن، عبارت «فاضربوهنّ» را به معنای زدن دانسته اند احساس تعجب نموده. ایشان با استفاده از دو مقدّمه کوشیده اند تا ثابت کنند که معنای «ضرب» در این آیه «زدن» نیست:


    مقدمه اوّل که ایشان از آن استفاده کرده اند این است که «ضرب» در قرآن در معانی مختلفی به کار رفته است و لزوما معنای آن زدن نیست. هرچند کلیت فرمایش ایشان صحیح است. ولی باید توجه داشت که معنای ریشه ای و اصلی «ضرب» به معنای زدن است و به قول ابن فارس در معجم مقاییس اللغه (2) یک اصل بیشتر ندارد که آن زدن است و سایر معانی از همین معنا به استعارت گرفته شده اند و در مرحله بعد نقل معنایی صورت گرفته است.


    نکته‌ی دیگر این است که حتی اگر «ضرب» را مشترک لفظی هم بدانیم، برای فهمیدن چیزی غیر از معنای رایج و اصلی آن باید قرینه‌ی معیّنه وجود داشته باشد. و اگر معنای اصلی آنرا «زدن» بدانیم،  معانی استعاری و مجازی قرینه‌ی صارفه می طلبند. در حالی که چنین قرینه ای در آیه وجود ندارد و این واضح است.


    شاهد مدّعای ما فهم مفسّرین قرآن است که هیچ کدام از مفسرین شیعه و سنی و عرب و عجم، بجز شخصی که ایشان از وی نقل می کنند، معنایی غیر از زدن از عبارت برداشت نکرده اند. با مراجعه به بیش از 50 ترجمه‌ی فارسی و چند ترجمه انگلیسی قرآن کریم نیز کسی را نیافتم که برای عبارت معنایی غیر از «زدن» بیان کرده باشد. حتی برخلاف ادعای نویسنده، آقای فولادوند نیز عبارت را به «زدن» ترجمه کرده اند. (3) ادامه مطلب...



  • کلمات کلیدی : نشوز، زن و خانواده
  • نویسنده : میم سین | نظر شما [ نظر]

       1   2      >

    لیست همه یادداشت های میم سین

    جانم فدای امام هادی نقی
    درمان بدفهمی در دیالوگهای مجازی
    برای حمید رضا
    یک زن پاک، یک دفاع سخت
    آیا شما هم وقت کم می آورید؟
    بحث خارج حجاب اجباری!
    زن در اسلام، مسیحیت و یهودیت
    زندگی خوب، طلاق خوب
    امامان جماعت و دغدغه های حل نشده
    دخترانه
    زن نمونه
    حاشیه های من در سومین نشست اندیشه های راهبردی
    صدای نمازی شنیده ام که مپرس
    اوجب واجبات
    پردیسان، از روحیه ی برادری تا احتیاط در مرزهای خواهری
    [همه عناوین(46)]